تبليغاتX
boom
بازم وبلاگ عوض کردم...
سیاست نامه.............

 لنین

 استالین

 چرچیل

 آبراهام لینکلن

 فیدل کاسترو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:54  توسط مبصر | 

از توجه بسیارشما به حرف سمپادی های لنگرود بسیار متشکریم آقای.........!!!!!!!!!!!!!!!

 

می خوام یه داستانی واستون بگم که اصلا واقعی نیست .....اصلا.......

این داستان مربوط به زمانیه که دکتر اژه ای می خواستن بیان مدرسه ی ما:

یه هفته ای بود که صحبت از اومدن دکتر اژه ای شده بود.......و اتفاقات عجیبی تو مدرسه ی ما افتاده بود.......از جمله ی اون اتفاقات می شه به تمیز شدن میز و نیمکت های سالن امتحانات ببخشید راهروی امتحانات(آخه ما توی راهروی طبقه ی سوم امتحان می دیم و مسئولین محترم مدرسه اسمش رو گذاشتن سالن امتحانات!!!!!) بود.....جایی که ما موقع امتحان باید با کاغذ و پارچه جای نشستنمون رو تمیز می کردیم و آخرش هم وقتی امتحان تموم می شد لباسامون به رنگ قهوه ای در می یومد!!!!!!! تبدیل شده بود به قصر سیندرلا!!!!!!!!!!......زنگ های تفریح 2-3 روز آخر به بچه ها توپ می دادن......کاری که تو ساعات بی کاری باید برای انجامش هزار جور خواهش و تمنا می کردیم.......

البته بچه های ما خام نشدن......منظورم اینه که همه شون خام نشدن!!!!!!.......البته تعداد کمتری......!!!! ....بهتره وارد بحث های تخصصی نشیم!!!!!

در نتیجه چند نفر از ما هم تصمیم گرفتیم به نمایندگی از گروه پژوهشی مون(البته اینو بگم که ما فقط واسه شیمی استاد راهنما داریم و بقیه ی درسا ......!!!!!پس فکر نکنین چه گروه هایی داریم) هرکدوم یه نامه بنویسیم و مشکلات گروهمون رو از این طریق بیان کنیم.......نامه هایی که می دونم آخرش هم خونده نشد!!!!!!

بالاخره دکتر اژه ای اومد........بچه ها هم خیلی خوشحال بودن.....هم واسه اومدن ایشون و هم واسه خوردن غذایی که مدرسه بهشون قول داده بود!!!!!!!!البته بیشتر برای مورد دوم...!!!!!

رفتیم سر میز غذا و ما که یه خورده طاقتمون بیشتر بود وایسادیم واسه دور دوم.....که ای کاش وای نمی سادیم...... چون مجبور شدیم تو ظرف های نشسته ی گروه اول غذا بخوریم.....!!!!!!!!! حالا بگذریم از این که در بعضی موارد استخون مرغ گروه قبلی هنوز تو بشقاب بعضی بچه ها بود.......!!!!!!!!!!....غذا هم زرشک پلو بود با یه چیزی  که بهش می گفتن مرغ ولی اصلا شبیه مرغ نبود!!!!!.....سالاد هم که نمی شد بهش نگاه کرد!!!!البته شنیدم که توی فرزانگان توی این سالاد کرم پیدا کردن....حالا راست یا دروغشو نمی دونم......البته دکتر اژه ای و همراهانشون رفتن تو یکی از اتاقا.......شاید نمی خواستن این منظره رو ببینن........!!!

بعدش دکتر اومدن و سخنرانی کردن و ما که منتظر بودیم تا نوبت به ما برسه فهمیدیم دکتر می خوان برن فرزانگان......بیچاره فرزانگانی ها ....تو اون روز که هوا اونقدر گرم بود تا ساعت5/3-4 مدرسه بودن.......خلاصه اون روز دکتر بیشتر از اینکه در مورد مدرسه ی ما صحبت کنن راجع به فیلم 300 صحبت کردن..!!!!!!...چون اون موقع تازه سر و صدای این فیلم در اومده بود........دکتر اژهای حرفاش رو زد و رفت و نایستاد تا حرفهای ما رو گوش بده....... وای نستاد تا بهش بگیم آقای دکتر این آزمایشگاهی که هی مجهز بودنش رو تو سرمون می زنن و سرمون منت می ذارن پر از وسایلی که حتی تو دانشگاه هم کاربرد نداره.....اینکه مجهزه درست ولی ما کی توش کار تحقیقاتی انجام دادیم؟.........یا اینکه چرا به درخواست های ما راجع به تعویض بعضی از معلم ها توجه نمی شه.......... یا اینکه چرا ما نباید برای هر درس پروهشی یه استاد راهنما داشته باشیم............تازه ضد حال تر از همه این بود که فهمیدیم دکتر اژه ای واسه بازدید از مدرسه نیومده بود و هدفش چیز دیگه ای بود ولی با خواهش مسئولین مدرسه یه سری هم به ما زد.................!!!!!!!!!

ولی یادتون باشه همون طور که گفتم این مطالب اصلا حقیقی نیست.......اصلا......

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:36  توسط مبصر | 

تصمیم کبری!!!!!!!!!!!!!!!

 

تصمیم گرفته بودم دیگه ننویسم.........چون آخرین باری که دست به این کار زدم اتفاقاتی افتاد که زیاد جالب نبود.....ولی از اونجایی که بنده آدم سست عنصری هستم!!!!!!و دوستان نیز بر این مساله واقفن(یا به عبارتی خودمونی زاکن دونن .......بخونین: zakon donan!!!!!) تصمیم گرفتم دوباره نوشتن رو شروع کنم...... سعی هم می کنم حقایق رو ننویسم.......چون می دونین که حقیقت تلخه.................خوب زیاد چرت و پرت گفتم........پس شروع می کنم.........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:33  توسط مبصر | 
کاریکاتور هنرمندان...!!!!

       مستر بین

     مایکل جکسون

         آنتونیو باندراس

             سیلوستر استالونه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 23:44  توسط مبصر | 
the pictures of jinn & ghost

   

 

 

 

 

   

    به تصویر بالا به مدت ۳۰  ثانیه نگاه کنین ببینین چی می بینین!!!  

    

  

                                                                                                                                                                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 16:43  توسط مبصر | 
خوب این هم از کوچه ی ما....!!!!!

 

بهتون اطمینان می دم هیچکدوم زن و شوهر یا فامیل نیستن!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:31  توسط مبصر | 

از امروز این وبلاگ تعطیل نمی شه بلکه یه کم تغییر می کنه!!!!!.......این وبلاگ از این به بعد به عکس اختصاص پیدا می کنه اونم عکس هایی که بیشترشو خودم گرفتم.........و می دونم حداقل بچه های خودمون خیلی دوست دارن اونا رو ببینن!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:19  توسط مبصر |